نمایش خروس سر به هوا کارگردان بابک دهقانی

به نام خدا

 

 

نمایشنامه خروس سر به هوا

 

نویسنده: مهری طهماسبی دهکردی

کارگردان: بابک دهقانی

 

 

بازیگران:

  • روباه
  • خروس
  • مرغ
  • جوجه ها
  • هاپو خان
  • کلاغ

 

جنگل سر سبز و قشنگی که در کنار یک مزرعه قرار دارد. خانواده آقا خروسه در این مزرعه زندگی می کنند. خروس با یک جلیقه کوتاه قرمز جلو مرغدانی می رود. می ایستد و چشمانش را می بندد و می خواند:

قوقولی قوقو من خروسم///هم خوشگلم هم ملوسم///بال و پرم  را ببینید///تاج سرم را ببینید///باهوشم و زرنگم///با دشمنا می جنگم///تا کسی جرأت نکنه///به مرغا چپ نگا کنه///قوقولی قوقو خروسم///خوشگلم و ملوسم///قوقولی قوقو زرنگم///خیلی خیلی قشنگم

چشمانش را باز می کند. آینه ای از جیبش بیرون می آورد و خودش را در آن نگاه می کند. دستی به تاجش می کشد و به سوی لانه می رود و جلوی آن می ایستد و باز هم می خواند:

قوقولی قوقو مرغ عزیز///جوجه های ناز و تمیز///تو لونه موندید واسه چی؟///دونه نخوردید واسه چی؟///آی جوجه ی حنایی///که شیطون و بلایی///همراه جوجه  تپلو///بیا بیرون، بدوبدو///تنبلی بسه  بچه ها///بیاین بریم تو باغچه ها///روی زمین نوک بزنیم///دونه ی تازه برچینیم///پاشید دیگه بیاین بیرون///نگاه کنید به آسمون///خورشیدخانم دراومده///تاریکیا سراومده///قوقولی قوقو قوقولی قوقو

مرغ از لانه بیرون می آید. جلوی خروس می ایستد.دست ها را به کمر می زند و با اوقات تلخی می خواند:

قدقدقدا قدقدقدا///آقا خروسه بی صدا///جوجه ها خوابن  دوتاشون///تو خواب نازن دوتاشون///اینقده سرو صدا نکن///جوجه هارو بیدار نکن///قد قدقدا قدقدقدا

خروس با دلخوری دستش را به سرش می کشد، کمی این پا و آن پا می کند و می گوید:

تو نمی خوای با جوجه ها///با من بیای تو باغچه ها///میخوای بمونی لونه///هی میاری بهونه///منم خودم تنها میرم///از اینجا تا صحرا میرم

پشتش را به مرغ می کند و از او دور می شود. مرغ چندبار صدا می زند:

آقا خروسه آقا خروسه

خروس جواب نمی دهد. مرغ  به لانه بر می‌گردد. خروس نزدیک لانه می نشیند وکمی فکر می کند. سپس می ایستد و به نقطه ای خیره می شود. به آن نقطه اشاره می کند و با شادی می خواند:

قوقولی قوقو///قوقولی قوقو///اونجا یه سبزه زاره///گل های زیبا داره///حالا که مرغه با من///سرِ یاری نداره///سرش گرمه به جوجه ها///خودم میرم اون طرفا///یه کمی گردش می کنم///بازی و ورزش می کنم///به به به بهاره///اونجا یه سبزه زاره///قوقولی قوقو///قوقولی قوقو

راه می افتد و به داخل جنگل می رود. خروس جلوی صحنه کنار گل ها راه می رود، لی لی می کند و با خوشحالی به گل ها نگاه می کند. پشت سرش کنار کنده ی درخت، روباه قدم می زند و این شعرها را می‌خواند:

من روباه زرنگم///با این دمِ قشنگم///می خوام خروس شکار کنم///بردارم و فرار کنم

به خروس اشاره می کند و می گوید:

خروس اومده این طرفا///رفته میون گلها///مشغول شده  به بازی///آب میخوره یا سبزی؟

چرخی می زند و ادامه می دهد:

باید سرش رو گرم کنم////بعد هم شکارش بکنم

روباه آهسته آهسته به طرف خروس می رود. خروس که روباه را نمی بیند و پشتش به اوست، با صدای بلند این آواز را می خواند:

قوقولی قوقو///قوقولی قوقو///به و به و به بهاره///عجب صفایی داره///چه گلهای قشنگی///چه بویی و چه رنگی!///نگاه بکن  پروانه رو!///می مکه شهد گلهارو///بالهای رنگیشو ببین///میره هوا میاد زمین///به روی گلها میشینه///اونهارو خوب میبینه///پروانه عاشق گله///اینم صدای بلبله!///پروانه ها و بلبل///دوستای سبزه و گل///قوقولی قوقو بهاره///اینجا یه  سبزه زاره!

خروس آوازش را تمام می کند و کنار گلها می نشیند. روباه یک شاخه گل بر می دارد و آهسته به سوی خروس می رود. روبرویش می نشیند و دستش را زیر چانه اش می زند و می‌گوید:

سلام خروس زیبا///خوش اومدی به اینجا///اومدی پیشم بمونی///واسم آواز بخونی؟///خوش اومدی عزیزم///گل زیرپات می ریزم

گل را پرپر می کند و روی پاهای خروس می ریزد. خروس وحشت‌زده ازجا می پرد و می گوید:

ای وای دیدی چطورشد؟///روباهه اینجا ولوشد///حتماً میخواد خامم کنه///ناهار و یا شامم کنه!

روباه با زیرکی می خندد و می گوید:

ای خروس خوش صدا///خوش پر و بال و زیبا///بیا بشین کنارم///که با تو حرفی دارم

خروس: (با دستپاچگی)

وا! روباه چه حرفی داره///با خروس بیچاره؟

روباه:

بیچاره چیه خروس قشنگ///ناز و ملوس و رنگارنگ///بیا بشین کنارم///که با تو حرفی دارم///در روزگاران قدیم///من و بابات رفیق بودیم///اون خیلی خوب آواز می خوند///آوازشو با ناز  می خوند///تو هم که  خوش صدایی///قشنگ و خوش ادایی///بیا کنار من بمون///واسه ی دلم  آواز بخون

روباه آه بلندی می کشد و با ناراحتی زیرکانه‌ای ادامه می‌دهد:

دلم خیلی گرفته///اگه آواز بخونی///غمو از دلم میرونی

خروس با آرامش نفس راحتی می کشد و می گوید:

راس میگی من خوش صدام///خوش پر و بال و زیبام///الان برات میخونم///اینجا پیشت میمونم

روباه به خروس تعظیم می کند و می گوید:

بنده سراپا گوشم///دارای عقل و هوشم

خروس شاخه گلی را به دست می گیرد. همراه  با آهنگی شاد می رقصد و با چشم های بسته می‌خواند:

قوقولی قوقو قوقولی قوقو///من یک گل دارم///یک گل قشنگ///خوشرنگ و خوشبو///ناز و رنگارنگ///کاشته ام آن را///میان گلدان///آبش میدهم///روزی یک لیوان///گل قشنگم///دوسته با آفتاب///شبها می خوابه///تو نور مهتاب///قوقولی قوقو///قوقولی قوقو///قوقولی قوقو///قوقولی قوقو

در همان موقع کلاغ که پشت درخت در حال تماشای آنهاست. پس از خروجشان از صحنه شروع به قارقار می‌کند و می گوید:

قارقارخبردار///صاحب لونه بیدار

مرغ بیرون می آید به او نگاه می کند و می گوید:

چی میگی آی کلاغ جون///نکنه رسیده مهمون///که اینجوری میزنی  جار///قار و قار و قار و قار و قار

کلاغ بال بال کنان می گوید:

نه بابا میزنم جار///تا که بگم خبردار///رفته بودم سبزه زار///دیدم آقاخروسه///داره میشه گرفتار///الان با روباه پیر///نشسته تو سبزه زار///من تا اینجاشو دیدم///بعدش دیگه پریدم///تا برسم  به این جا///خبرکنم شما را

مرغ توی سرش می زند و با وحشت می خواند:

ای وای اگر که دیر بشه///خروس من اسیر میشه///باید الان به هاپوخان///اون هاپوی مهربان///خبر بدم تا مثل  باد///بره  به سوی سبزه زار///اونقده هاپ هاپ بکنه///تا روباهه فرار کنه

در ادامه داد می زند:

آهای آهای هاپوخان///آهای هاپوی نگهبان///بیا بیا پیش ما///تا که بگم ماجرا

مرغ شروع به گریه می کند. هاپو خان می آید و روبروی مرغ می ایستد و می گوید:

چی شده مرغ مهربون///ای مادر شیرین زبون///نکنه یه وقت مریضی///اینجوری اشک می ریزی؟

مرغ با گریه می گوید:

امروز آقا خروسه///تنهایی رفته صحرا///میون اون سبزه ها///تقصیر من بودکه اون///تنهایی رفته بیرون

جوجه ها از لانه خارج می شوند و دور و بر مرغ جیک جیک می کنند. مرغ در حال گریه کردن است. جوجه ها هم به گریه می افتند و می گویند:

کلاغه به ما داده خبر///خروسه توی دردسر///با روباهه می گرده///می ترسیم برنگرده

 

هاپوخان با تعصب و غرور می‌گوید:

ای بابا مرغ نازنین///تموم اشکات ریخت زمین///گریه نکن تو زار و زار///الان میرم به  سبزه زار///خروس رو پیدا می کنم///روباهو  رسوا می کنم

مرغ با ناراحتی می گوید:

آقا هاپوخان///هاپو خان مهربان

مرغ و جوجه ها با هم می گویند:

امید من اول خدا///دوم شما

هاپوخان با امیدواری می گوید:

تو و جوجه‌ها هول نکنید///برای من دعا کنید///منو این کلاغ ملوس///میریم به دنبال خروس

هاپوخان با اشاره دست به کلاغ او را با خود همراه می کند تا به دنبال خروس بروند. روباه و خروس روی صحنه هستند. خروس با چشم های بسته قوقولی قوقو می کند. روباه پاورچین پاورچین به طرفش می رود و او را می گیرد. خروس وحشتزده فریاد می کشد و می گوید:

قوقولی قوقو روباه مکار///ولم کن///دس از سرم بردار!

روباه با لحن مسخره ای می گوید:

نمی شه جان روباه

با هم درگیر می شود و خروس سعی دارد خود را از چنگال روباه نجات دهد. ناله می کند و با درماندگی به دور و برش نگاه می کند. صدای پارس هاپوخان شنیده می شود. خروس با شنیدن صدای هاپو خان امید در دلش زنده می شود و می گوید:

آقا روباهه شنیدی///صدای پارس هاپو رو؟///اون هاپوهِ که اومده///جون منو نجات بده///آقا روباههِ اگر میخوای///از دست هاپو در بری///منو به لونه‌ات ببری///یه لقمه‌ی چپم کنی///باید کلک سوارکنی///هاپو رو تار و مار کنی///باید دروغی جورکنی///بری به اون هاپو بگی///بگو ده بالا بودم///مهمون کدخدا بودم///خروس رو کدخدا داده///با میل و با رضا داده///شما با من چکار دارید؟///دست  از سر  من بردارید

هاپو خان به همراه کلاغ وارد صحنه می شود و شروع به پارس کردن می کند:

هاپ و هاپ و هاپ هاپ هاپ هاپ

روباه با دستپارچگی و کمی غلدری می گوید:

آهای هاپوی روستا///چه کاری دارید این جا؟

تا دستانش را باز می کند که صحبت کند خروس فرار کرده و به سمت هاپوخان می رود. روباه با تعجب و ناراحتی آمیخته با ترس از صحنه خارج می شود و می گوید:

عجب کلاهی رفت سرم!///کلاه گشادی رفت سرم!///نفرین شود این دهان///که بازشد ناگهان

هاپوخان:

شکرخدا سلامتی خروس جان؟

خروس:

شکرخدا سلامتم هاپوخان

هاپوخان:

روباه چی شد؟ کجا رفت؟

خروس:

ترسید و اون دورا رفت

هاپوخان:

آخه آقاخروس جان///خروسک خوش زبان///چرا تو تنها پاشدی///میون صحرا اومدی؟

خروس:

چی چی بگم هاپوخان///خانم مرغه ی مهربان///تو لونه بود با جوجه ها///لالایی می گفت واسه ی اونا///منم تنها زدم به راه///بی خبراز آقاروباه///گفتم برم  به سبزه زار///میون دشت و لاله زار///بگردم و صفا کنم///گلهارو خوب نگا کنم

هاپوخان:

اما آقاخروسه///همین یه بار برات  بسه///که تنها و بی خبر///نری به  سیر و سفر///روباهه در کمینه///منتظر همینه

خروس:

روی چشام هاپوی عزیز///ای هاپوی ناز و تمیز///حرف تو را شنیدم///اینو بهت قول میدم///که تنها و بی یاور///نرم جایی بی خبر

هاپوخان:

حالا بریم به مزرعه///خانم مرغه منتظره

اشاره ای به کلاغ می کند و همه با هم به راه می افتند. تا به مرغدانی می رسند. مرغ و جوجه ها کنار لانه منتظر ایستاده اند. مرغ شروع به قدقد کردن و جوجه ها شروع به جیک جیک کردن می کنند. خروس سرش را پایین انداخته و شرمگین مقابل آنها ایستاده است.

مرغ:

خوش اومدی به لونه///آقا خروس نازنین///سرتو بالا بگیر جونم///نگاه نکن روی زمین

خروس سرش را بلند می کند و مرغ و جوجوجه ها را نگاه می کند. جوجه ها جیک جیک کنان دور او می چرخند. خروس می گوید:

منو ببخشید همتون///مرغ عزیز، جوجه های شیرین زبون

مرغ:

کار خوبی نکردی///اما عیبی نداره///خوبه که سالمی تو///می بینمت دوباره

خروس، جوجه ها را نوازش می کند و می گوید:

جوجه های قشنگم///بابا به  قربون شما///چقد دلم تنگ شده بود///برای دیدن شما

مرغ خطاب به هاپوخان می‌گوید:

هاپوی خوب و نازنین///دست شما دردنکنه///خیلی زحمت کشیدید

نگاهی به کلاغ هم می کند و می گوید:

تو هم خیلی زحمت کشیدی///که ماها رو خبر کردی

هاپوخان و کلاغ با هم می گویند:

کاری نکردیم ای خانوم///وظیفه مون بوده خانوم

خروس خطاب به هر دو:

منم تشکر می کنم///دستتون دردنکنه///ایشالا که جبران بکنم

هاپو و کلاغ در پاسخ می گویند:

خواهش می کنیم آقا خروسه///ما که کاری نکردیم

جوجه ها ریز ریز می خندند. مرغ و خروس مهربانانه به هاپوخان و کلاغه نگاه می کنند و آنها از صحنه خارج می شوند. مرغ خطاب به خروس می گوید:

شکرخدا رها شدی از چنگ اون روباه پیر

خروس:

آره جونم شکر خدا شدم رها///باز اومدم  پیش شما

مرغ:

راستی اگر روباهه روبازببینی///دلت میخواد چی بهش بگی؟

خروس کمی فکر می کند و می گوید:

می‌گم روباه مکار///دروغگوی فریبکار///می دونی که من خروسم///خروسک ملوسم///وقتی می‌خونم آواز///چشمها رو نمی‌کنم باز///حیله و مکر بردی به کار///تا بکنی منو شکار///گفتی که خوش صدایم///قشنگ و خوش نوایم///باید آواز بخونم///غم از دلت برونم///منم که ساده هستم///چشمهارو فوری بستم///تا که  بخونم آواز///نغمه ی شاد کنم ساز///نفرین براین چشم تنگ///که بسته شد بی درنگ///حالا که هستم رها///شکر می کنم خدارا///که داده است عقل و هوش///زبان و چشم و هم گوش///تا این که گمراه نشم///اسیر روباه نشم

مرغ و جوجه ها برایش دست می زنند و هر سه می گویند:

آفرین به تو خروس جان///درس خوبی گرفتی///دیگه تو گمراه نمی شی///اسیر روباه نمی شی

آهنگ پایانی نواخته می شود.

 

 

تنظیم برای اجرا

آذر 1400

نمایشنامه حضرت موسی (ع) و بهانه های بنی اسرائیل نویسنده بابک دهقانی

 

نمایشنامه: حضرت موسی (ع) و بهانه های بنی اسرائیل

"برداشتی آزاد از داستانهای حضرت موسی (ع)"

 

 

نویسنده و کارگردان

بابک دهقانی

هرگونه استفاده از این نمایشنامه با هماهنگی نویسنده بلامانع است.

09179703235 - 09387218998

 

 

 

بازیگران

راوی

مرد اول

مرد دوم

شبیه حضرت موسی (ع)

صدا

مادر

پسر

 

 

 

 

 

 

راوی: بچه ها سلام. حالتون خوبه؟ سلامتین؟ ناز و قشنگ و خوب هستین؟ با ادب و تمیز هستین؟ خوب. حالا که اینقدر خوبید با ادب و تمیزید قصه دارم براتون به قصه ی خوب و قشنگ برای گلهای رنگارنگ. روزی از روزهای گرم تابستان گروهی از قوم بنی اسرائیل نزد حضرت موسی (ع) رفتند و گفتند:

مرد اول: یک نفر از قوم ما کشته شده و ما نتوانسته ایم قاتل او را پیدا کنیم.

مرد دوم: از تو می خواهیم مشکل ما را حل کنی و بگویی چه کسی او را کشته است.

شبیه حضرت موسی: یک روز به من فرصت دهید مشکل شما را حل خواهم کرد.

(آن دو مرد رفتند و حضرت موسی در هنگام صلوه ظهر به نماز ایستاد و بعد از خواندن نماز گفت)

شبیه حضرت موسی: ای خدای بزرگ و دانا چگونه می توانم مشکل این قوم را برطرف سازم؟

 از سوی خداوند چنین وحی شد:

صدا: ای حضرت موسی به بنی اسرائیل بگو گاوی را سر ببرند و یکی از اعضای آن را به بدن کسی که کشته شده است بزنند تا او زنده شود و خودش بگوید قاتلش کیست.

راوی: فردای آن روز دو مرد نزد حضرت موسی آمدند و از حضرت خواستار پاسخ سئوالشان شدند.

مرد اول: ای پیامبر خدا به ما گفته بودی یک روز فرصت دهید تا مشکل تان را حل کنم.

مرد دوم: حال امروز آمده ایم تا به مشکل ما رسیدگی شود.

شبیه حضرت موسی: گاوی را سر ببرید و یکی از اعضای آن را به بدن کسی که کشته شده است بزنید تا او زنده شود و خودش بگوید قاتلش کیست.

مرد اول: آیا ما را مسخره کرده ای؟

مرد دوم: چگونه این کار ممکن است؟

شبیه حضرت موسی: مسخره کردن کار افراد نادان است و من از اینکه از افراد نادان باشم به خدا پناه می برم . خداوند در همه امور قادر و تواناست.

مرد اول: از خدایت سئوال کن این گاو باید چگونه باشد؟

شبیه حضرت موسی: گاوی نه پیر باشد و نه خیلی جوان. حال بروید و فرمان خدا را انجام دهید.

مرد دوم: این گاو باید چه رنگی باشد؟

شبیه حضرت موسی: رنگ آن باید زرد درخشان باشد. طوری که هر کس آن را ببیند خوشش بیاید حال بروید.

مرد اول: ما نمی دانیم این چه جور گاوی است. از خدایت بخواه ما را بیشتر راهنمایی کند.

شبیه حضرت موسی: گاوی میان سال که تا به حال زمین شخم نزده باشد و آب کشی هم نکرده باشد و زرد خوش رنگ باشد. هر چه سریع تر بروید و آن را پیدا کنید.

راوی: آن دو مرد رفتند و همه جا را گشتند تا شاید گاوی با این مشخصات پیدا کنند. خلاصه بعد از کلی گشت و گذار گاوی را یافتند که صاحب آن پسری بود. این پسر به تازگی پدرش را از دست داده بود و با مادرش زندگی می کرد. آن دو مرد نزد پسر رفته و ماجرا را برای آنها تعریف کرد.

پسر: این گاو یادگار پدرم است ولی برای انجام فرمان خدا و حل مشکل شما حاضرم آن را بفروشم. اما باید از مادرم اجازه بگیرم.

راوی: هر سه نفری به پیش مادر پسر رفتند.

مادر گفت: در صورتی اجازه می دهم که قیمت گاو را من تعیین کنم.

مرد اول و دوم: قبول است.

مادر: قیمت آن چهار دینار است.

مرد اول: این گاور اینقدر نمی ارزد.

مرد دوم: گران است.

(آن دو مرد به سمت حضرت موسی برگشتند)

مرد اول: نمی شود گاو دیگری بیارویم؟

شبیه حضرت موسی: در ابتدا خداوند فرمود گاوی را سر ببرید و برای آن هیچ مشخصاتی تعیین نکرد، اما این خود شما بودید که بهانه آوردید و گفتید چه رنگی باشد، چه جور گاوی باشد، حال باید همان گاو را بیاروید تا مقتول زنده شود.

راوی: آن دو باز شروع به جستجو کردند اما هر چه گشتند گاوری با این مشخصات پیدا نکردند و دوباره پیش پسر جوان برگشتند.

مادر: قیمت گاو هشت دینار است.

راوی: آنها دوباره نپذیرفتند. اما در آن نواحی فقط همان گاو با مشخصاتی که خداوند فرمان داده بود وجود داشت. قوم بنی اسرائیل مجبور شدند دوباره برگردند و این بار:

مادر: من در صورتی راضی به فروش آن هستم که پوستش را پر از سکه های طلا و نقره کنید و برایم بیاورید.

راوی: قوم بنی اسرائیل گه چاره ی دیگری نداشتند و می ترسیدند که دوباره بروند و برگردند قیمت گاو بالاتر برود آن را خریدند و نزد حضرت موسی آمدند.

شبیه حضرت موسی: حال گاور را بکشید و دم آن را به بدن مقتول بزنید.

راوی: پس از آن به امر خداوند مقتول زنده شد و گفت پسر عمویش او را کشته است. آنها قاتل را گرفتند و مجازات کردند.

شبیه حضرت موسی: ای خدای بزرگ و توانا دلیل انتخاب این گاو چه بود؟

صدا: این پسر جوان بسیار نیکوکار است و خیلی به مادرش کمک می کند و احترام می گذارد. هنگامی که پدرش هم زنده بود به او احترام زیادی می گذاشت. می خواستم جواب نیکوکاری خود را در این دنیا ببیند.

راوی: شبیه حضرت موسی پیش پسر می رود و از او می پرسد:

شبیه حضرت موسی: ای پسر جوان تو در زمان زنده بودن پدرت چه کار نیکو و ارزنده ای انجام داده ای که این همه مورد قبول درگاه خداوند قرار گرفته است؟

پسر: (کمی فکر می کند) یک روز پدرم در خواب بود که معامله ی پر سودی برایم پیش آمد. هنگامی که خواستم آن معامله را به انجام برسانم پولش در صندوق قرار داشت و کلید آن در جیب پدرم بود. اما نمی خواستم او را از خواب بیدار کنم و کلید را از او بگیرم از همین رو از آن معامله ی بزرگ و پر سود گذشتم. هنگامی که پدرو از خواب بیدا شد و ماجرا را فهمید برای من دعای خیر کرد و این گاو را به من بخشید.

شبیه حضرت موسی: خوشا به حالت ای جوان که خداوند در همین دنیا پاداش احترام به پدر و مادر را به تو عطا فرموند.

 

پایان

رونمایی از کتاب سپهر دهقانی و سینا دهقانی به همراه جمعی از دانش اموزان


    در هفته کتاب و کتابخوانی انجام شد:
 
رونمایی از کتاب های منتشر شده توسط دانش آموزان دبستان پسرانه سما ۱ بندرعباس
 
با حضور اقای آشوري زاده رئیس اداره اموزش و پرورش، دکتر کمالی مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان هرمزگان، محرمخانی مدیر پژوهشسرا دانش اموزی، ديوجان معاون آموزش ابتدايي و مسئولین این اداره و واحد سما و جمعی از والدین از کتب منتشر شده، توسط دانش آموزان دبستان پسرانه سما بندرعباس كه اعضاي فعال پژوهشسراي دانش آموزي شهيد اصغر قاسمي مي باشند، رونمایی شد.
 
به گزارش فریبا مرادپور مدیر دبستان پسرانه سما شعبه ۱ بندرعباس به نقل از پژوهشسراي دانش اموزی؛ در حاشیه مراسم  با بیان اینکه دانش آموزان پر تلاش دبستان سما با قلم شیوای خود آثار ماندگاری را به چاپ رسانده اند افزود: علی رغم شرایط جامعه در دو سال اخیر و ایجاد محدودیت ها برای دانش آموزان، کتابخوانی در فضای مجازی با اجرای برنامه های شاد و متنوع همچون معرفی کتاب، نویسندگی کتاب، مسابقات کتابخوانی در فضای مجازی ادامه داشته است که این نشان از اهمیت این مرکز آموزشی به مساله کتاب و کتابخوانی است.
 
وی یادآور شد: امروز به همت برخی پرسنل این واحد اموزشی و معاون پرورشی بابک دهقانی و دانش آموزان دبستان پسرانه سما شعبه یک، ۷ اثر از کتب چاپ شده توسط دانش آموزان رونمایی و به همگان معرفی خواهد شد. در این میان سیما صابر صلغی مسئولیت ترجمه کتاب معجزه گر کوچک به قلم محمد دولتی و تصویرگری کتابهای هاپوی زخمی و ماهی آرزوها به ترتیب به قلم سپهر دهقانی و سینا دهقانی را بر عهده داشت. فاطمه فرخی و محمدجواد کاشانی نیز مسئولیت راهنمایی کتاب های دانش اموز بهراد باقری را بر عهده داشتند.
 
اشوری زاده رئیس اداره اموزش و پرورش ضمن قدردانی از زحمات کلیه ی اموزگاران و پرسنل وظیفه اموزش، پرورش و پژوهش را مهم دانست و از کلیه عوامل تقدیر و تشکر نمود.
 
در این مراسم از دانش آموزان نویسنده محمد رسا، سینا دهقانی، سپهر دهقانی، بهراد باقری، محمد دولتی و امیرمحمد رنجبری به پاس چاپ کتاب با حضور مسئولان استانی تجلیل شد و ایشان به واسطه اهدا کتاب خود از حضور مسئولین نیز قدردانی کردند.
 
اين ويژه برنامه به صورت زنده از برنامه شاد نيز پخش شد.
 

کتاب هاپوی زخمی به چاپ رسید. نویسنده سپهر دهقانی

🔰 هاپوی زخمی

 ✅ تولید و نشر کتابی دیگر در دبستان پسرانه سما شعبه ۱ بندرعباس به انجام رسید.

 🔹 به گزارش رابط خبری دبستان پسرانه سما شعبه یک به نقل از فریبا مرادپور مدیر این واحد آموزشی، کتاب هاپوی زخمی توسط دانش اموز نویسنده سپهر دهقانی چاپ و نشر گردید.

🔸این کتاب که به صورت داستان می باشد در 12 صفحه طراحی گردیده وتمام صفحات به صورت رنگی می باشد. بنا بر گفته نویسنده اثر آقای سپهر دهقانی، این کتاب برگرفته از یک داستان واقعی است که برای خود و خانواده اش اتفاق افتاده است.

🔹 نویسنده این اثر در ادامه گفت: موضوع این طرح در ابتدای سال 1398 برای من و خانواده ام اتفاق افتاده است که بعد از چند ماه تصمیم گرفتم آن را بنویسم. اثر فوق بعد از ویراستاری و تصویرگری حرفه ای و دریافت مجوزهای لازم چاپ و نشر گردید.

🔸سپهر دهقانی پس از یک سال جهت هم اکنون دانش اموز پایه ششم می باشد که در ارائه خلاقیت های فکری بسیار توانمند می باشد.

🔹 اثر فرهنگی فوق در حوزه کودک از ابتدای اواسط سال 1400 با همکاری انتشارات وثوق در شهر قم جهت دریافت مجوزهای لازم به اداره ارشاد اسلامی ارسال و در نهایت موفق به اخذ مجوز چاپ گردید.

📖هاپوی زخمی

نویسنده: سپهر دهقانی

🖼 تصویرگر: سیما صابرصلغی

ویراستار فنی و تخصصی: بابک دهقانی

📚 انتشارات وثوق

 در ادامه ادرس کتاب در کتابخانه ملی به پیوست جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی ارسال می‌گردد.

Www.nlai.ir

 

🔰 فرزندان مبتکر و متعهدم سپهر و سینا دهقانی

آیین اختتامیه و تقدیر از نفرات برتر هشتمین جشنواره سالیانه همیار دانش آموزی برگزار شد:
شنبه 1400/04/24

 
بنا بر گزارش رابط خبری دبستان پسرانه سما به نقل از فریبا مرادپور مدیر این واحد آموزشی این جشنواره در بخش مقالات، نوآوری و اختراعات با گرایش‌ها و زیرشاخه‌های مختلف برگزار گردید و 200 دانش آموز از سراسر استان به دبیرخانه جشنواره آثار خود راارسال کرده بودند که در این میان دو اثر از دبستان پسرانه سما شعبه یک به نام دانش اموزان سپهر و سینا دهقانی ارسال گردیده بود.
مرادپور اذعان داشت؛ بنا بر گزارش اداره روابط عمومی حفاظت محیط زیست هرمزگان:  هشتمین جشنواره سالیانه همیار دانش آموزی با هدف اشاعه و ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست و گسترش سواد محیط زیستی در سطح جامعه، با استفاده از ابزارهای هنری و فعالیت های دانش آموزی (موجب بالا بردن سطح علمی و ارتقای خلاقیت و نوآوری نسل آتی)، جریان‌سازی و بسترسازی برای تولید و توسعه محتوای منطبق بر فرهنگ اسلامی، انقلابی، ملی و بومی، حفاظت از محیط زیست، تقویت مبانی فکری، فرهنگی و هنری دانش آموزان، ایجاد زمینه تحرک و پویایی بیشتر دانش آموزان از طریق رقابت‌های سازنده، ایجاد فضای همدلی، هم‌افزایی و تبادل دانش و مهارت بین دانش آموزان، شناسایی دانش آموزان علاقه‌مند به فعالیت‌های محیط زیستی و ایجاد بسترهای لازم برای ارتقای دانش و مهارت‌های آنان از مهم‌ترین اهداف برگزاری این جشنواره  می توان برشمرد.مرادپور در ادامه گفت: بنا بر ارتباط تلفنی و حضوری که با دبیرخانه جشنواره به عمل آمد، مشخص گردید که این جشنواره توسط اداره کل حفاظت محیط زیست استان هرمزگان با همکاری اداره کل آموزش و پرورش استان در بخش مقالات، نوآوری و اختراعات با گرایش‌ها و زیرشاخه‌های مختلف برگزار شد که 200 دانش آموز از سراسر استان به دبیرخانه جشنواره آثار خود راارسال نمودند. از این تعداد 33 اثر به بخش داوری راه پیداکردند. هیات  داوران جشنواره خانم ها مریم سلیمی زاده، مریم ملک پوری  و مریم احسانپور از بین این آثار ، 1 اثر منتخب و 3 اثر برتر در بخش پژوهش، نوآوری و اختراعات را به عنوان آثار برتر انتخاب نمودند.رئیس اداره آموزش و پژوهش محیط زیست هرمزگان از فعالیت های دانش آموزان شرکت کننده در هشتمین جشنواره سالیانه همیار محیط زیست به واسطه لوح تقدیر و جایزه نقدی تقدیر و تشکر نمود. وی نفرات برتر را بدین شرح اعلام کرد:منتخب(ویژه): آريا اميرينفر اول: سپهر دهقانی، سینا دهقانی - پایه ششم از دبستان پسرانه سما شعبه یک، پژوهشسرا دانش اموزی شهید اصغر قاسمی ناحیه یک بندر عباس، معلمین راهنما: سیما صابر صلغی، بابک دهقانینفر دوم: هستي نويد نيا - مدرسه سمیه، ناحیه یک بندر عباسنفر سوم: اسماعيل رحيم پور- پایه چهارم از دبستان شاهد شهید عبدالرحیم برخورداری، ناحیه یک بندر عباس
 
متن لوح تقدیر به شرح زیر است:🔆 سازمان حفاظت محیط زیست♻️ اداره کل حفاظت محیط زیست هرمزگان🔰 فرزندان مبتکر و متعهدم سپهر و سینا دهقانی🔷 پژوهش، خلاقیت و ارتقا دانش زیست محیطی، زیربنای حفظ محیط زیست میهن عزیزمان است.🔶 تلاش ارزنده شما فرزندان مبتکر و مستعد ایران اسلامی، سرمایه گرانبهای امروز، برای آبادانی و توسعه فردای کشور است.🔹 بدون تردید هر طرح و ایده خلاقانه ای که با امکانات و فناوری داخلی، به اجرا می گذارید، گامی موثر در پیشرفت، حفظ و اعتلای ایران عزیز است و همگان آنرا ارج می نهند.🥇✨🎊🎉 حضور سبز و کسب مقام اول شما دانش آموز فرهیخته را در هشتمین جشنواره سالیانه ی همیار دانش آموزی در بخش اختراعات را پاس می داریم.🎉🎊✨🥇🎁 امید است همواره با کسب علم، پشتکار و هوشیاری، دلسوزانه در آباد ساختن سرزمین مادری خود، کوشا باشید. از درگاه حضرت حق تعالی پیشرفت روز افزون شما را مسالت دارم. حبیب مسیحی تازیانی مدیر کل حفاظت محیط زیست هرمزگان

سپهر و سینا دهقانی دانش آموزان مخترع

اختراع دستگاه رول کننده فرش توسط دانش آموزان هرمزگانی

 

جمعه 19 شهریور 1400 - 15:55

 

سینا و سپهر دهقانی

هرمزگان(پانا)- دانش آموزان هرمزگانی سپهر دهقانی و سینا دهقانی از دبستان پسرانه سما شعبه۱ از ناحیه یک بندرعباس مخترع دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان شدند.

 

به گزارش خبرنگار پانا هرمزگان، فریبا مرادپور مدیر این واحد آموزشی از اختراع دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان خبر داد و گفت: دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان توسط دانش آموزان پایه پنجم به ششم این آموزشگاه به نام های سپهر دهقانی و سینا دهقانی ثبت و اختراع شد.

مرادپور در ادامه گفت: این دو دانش آموز از فعالان عرصه علمی-پژوهشی و فرهنگی-هنری و عضو ثابت پژوهشسرای شهید اصغر قاسمی بندرعباس هستند که با تلاش و مطالعه به این مهم دست یافتند.

به گفته مخترعین این طرح؛ این دستگاه شامل یک دستگیره است که طول آن بنا بر قد افراد کوچک و بزرگ می شود و مانند یک عصا در دست فرد قرار میگیرد، مخصوصا برای افرادی که از ویلچر استفاده می کنند یا افرادی که قد کوتاه دارند قابل استفاده و تنظیم است.

معلمین راهنما در این طرح؛ بابک دهقانی معاون پرورشی دبستان پسرانه سما شعبه یک و سیما صابرصلغی دبیر متوسطه اول سما می باشند.

معلمین راهنمای این طرح در خصوص عملکرد این دستگاه گفتند؛ دسته به شکلی روی دستگاه قرار گرفته که محل آن خللی در کار سیستم ایجاد نمی کند، همچنین از یک گیره تشکیل شده که به لبه فرش یا موکت مذکور متصل می شود و با حرکت دایره ای مانند و رو به جلو باعث رول کردن فرش و موکت می شود، گیره فرش نیز طوری طراحی شده که باز یا بسته کردن آن از قسمت بیرونی فرش است و درون رول فرش قرار نمی گیرد.


راهنمایان طرح تصریح کردند: گیره های این دستگاه را نیز می توان با کمک پا محکم کرد. همچنین شامل یک موتور کوچک است که باعث چرخش گیره در صفحه مارپیچ می شود و فرش را به صورت رول شده در می آورد. فرش هم پس از پیچیدن در صفحه دایره ای دوار(صفحه مارپیچ) تا انتها پیچیده می شود. سرعت جمع شدن طوری تنظیم شده که با رسیدن به انتهای فرش کاربر فرصت کافی برای خاموش کردن دستگاه را داشته باشد.

لازم به توضیح است، در دورانی که کرونا به اوج همه گیری خود رسیده بود به همراه ایده ای جذاب از سوی خانم صادقی در پارک علمی و فناوری هرمزگان مطرح شد و در ادامه ارائه طرح هایی از سوی دو دانش آموزان سپهر دهقانی و سینا دهقانی فعالیت خود را آغاز نمود. این طرح در اوایل سال ۱۳۹۹ به رشته تحریر در آمد و پس از بررسی های متعدد و ارائه نقشه های فنی به مراجع ذیربط موفق به دریافت تائیدیه جهت ساخت آن گردید.

گواهی ثبت اختراع به شرح ذیل می باشد:
پرونده اختراع - دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان:
شماره اظهارنامه : 139950140003009511
شماره ثبت : 105069
تاریخ ثبت اظهارنامه : 1399/11/07
نام مالک/مالکین : سپهر دهقانی و سینا دهقانی
نام مخترع/مخترعین : سپهر دهقانی و سینا دهقانی
طبقه بندی بین المللی : D06G 3/00
وضعیت اعتبار اعتبار دارد
در ادامه آدرس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور به پیوست جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی ارسال می‌گردد.
https://ipm.ssaa.ir/Search-Result?page=1&DecNo=139950140003009511&RN=105069

دانش آموزان هرمزگانی سپهر و سینا دهقانی مخترع دستگاه رول كننده فرش جهت استفاده افراد كم توان شدند

دانش آموزان هرمزگانی سپهر دهقانی و سینا دهقانی مخترع دستگاه رول كننده فرش جهت استفاده افراد كم توان شدند.

 

اختراع دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان توسط دانش آموزان دبستان پسرانه سما شعبه یک از ناحیه یک بندرعباس

به نقل از رابط خبری؛ فریبا مرادپور مدیر این واحد آموزشی از اختراع دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان خبر داد و گفت: دستگاه رول کننده فرش جهت استفاده افراد کم توان توسط دانش آموزان پایه پنجم به ششم این آموزشگاه به نام های سپهر دهقانی و سینا دهقانی ثبت و اختراع شد.

مرادپور در ادامه گفت: این دو دانش آموز از فعالان عرصه علمی-پژوهشی و فرهنگی-هنری و عضو ثابت پژوهشسرا شهید اصغر قاسمی بندرعباس هستند که با تلاش و مطالعه به این مهم دست یافتند.

بنا بر اظهارات مخترعین این طرح، اين دستگاه شامل يك دستگيره است كه طول آن بنا بر قد افراد كوچك و بزرگ مي شود و مانند يك عصا در دست فرد قرار ميگيرد. مخصوصا براي افرادي كه از ويلچر استفاده مي كنند يا افرادي كه قد كوتاه دارند قابل استفاده و تنظيم است. معلمین راهنما در این طرح بابک دهقانی معاون پرورشی دبستان پسرانه سما شعبه یک و سیما صابرصلغی دبیر متوسطه اول سما می باشند.

دهقانی و صابر درادامه گفتند؛ دسته به شکلی روي دستگاه قرار گرفته كه محل آن خللي در كار سيستم ايجاد نمي كند. همچنين از يك گيره تشكيل شده كه به لبه فرش يا موكت مذكور متصل مي شود و با حركت دايره اي مانند و رو به جلو باعث رول كردن فرش و موكت مي شود. گيره فرش نيز طوري طراحي شده كه باز يا بسته كردن آن از قسمت بيروني فرش است و درون رول فرش قرار نمي گيرد.

ایشان در ادامه افزودند: گیره های این دستگاه را نیز می توان با كمك پا محكم كرد. همچنین شامل يك موتور كوچك است كه باعث چرخش گيره در صفحه مارپيچ مي شود و فرش را به صورت رول شده در مي آورد. فرش هم پس از پيچيدن در صفحه دايره اي دوار(صفحه مارپيچ) تا انتها پيچيده مي شود. سرعت جمع شدن طوري تنظيم شده كه با رسيدن به انتهاي فرش كاربر فرصت كافي براي خاموش كردن دستگاه را داشته باشد.

لازم به توضیح است که دورانی که کرونا به اوج همه گیری خود رسیده بود به همراه ایده ای جذاب از سوی خانم صادقی در پارک علمی و فناوری هرمزگان مطرح شد و در ادامه ارائه طرح هایی از سوی دو دانش آموزان سپهر دهقانی و سینا دهقانی فعالیت خود را آغاز نمود. این طرح در اوایل سال 1399 به رشته تحریر در آمد و پس از بررسی های متعدد و ارائه نقشه های فنی به مراجع ذیربط موفق به دریافت تائیدیه جهت ساخت آن گردید.

گواهی ثبت اختراع را به شرح ذیل می باشد:

پرونده اختراع - دستگاه رول كننده فرش جهت استفاده افراد كم توان:

شماره اظهارنامه :   139950140003009511

شماره ثبت :         105069

تاریخ ثبت اظهارنامه :         1399/11/07

نام مالک/مالکین : سپهر دهقانی و سینا دهقانی

نام مخترع/مخترعین :         سپهر دهقانی و سینا دهقانی

طبقه بندی بین المللی :      D06G 3/00

وضعیت اعتبار       اعتبار دارد

در ادامه آدرس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور به پیوست جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی ارسال می‌گردد.

https://ipm.ssaa.ir/Search-Result?page=1&DecNo=139950140003009511&RN=105069

نقل طلایی (ضامن آهو) به کارگردانی دکتر بابک دهقانی

نقل ضامن آهو 

بر گرفته از نمایش نامه ی نقل طلایی

نوشته آرش زرنیخی

تنظیم برای نقالی:

رضا عیسی آبادی

کارگردان دکتر بابک دهقانی

 

به نام خداوند جان و خرد                             کزین برتر اندیشه بر نگذرد

خداوند جان و خداوند جای                            خداوند روز ده رهنمای

همه رخش اندشه را زین کنیم                      جهان را به شه نامه آذین کنیم

هر آنکس که شه نامه خوانی کند                   چو مرد و چو زن پهلوانی کند

                                                 ***

نقل نبات و نقله، توصحنه ی نمایش                هرکی بغل دستته ،به جمع ما بیارش

نون و پنیر و پسته  پیدا نشد تو قصه                 اهل دله هر کی که  تو جمع مانشسته

 راست و دروغ عالم پرده ی نقالیمون                فقط نشون عشقه تو دستای خالی مون

 اهل حالاش بیانو یه دایره بسازن                    یه سکه هم به پای مرشد ما ببازن

رضا خودش رضایه که نقلشو بخونه                 مرشد ما رزقشو به گنبدش مدیونه

 دایره رو واکنید نقلو تماشاکنید                       گوشه ی بغضتونو یه گوشه ای وا کنید

.......

یارب  تو به راز دل گواهی                              ای کاش چو یوسف بدم و در بن چاهی       

 ای کاش که مهر من عاشق به دلت بود           در سفره ی امید مرید رحمتت بود

توهستیه هستی و نبودت                                    ثابت بکند باز وجودت   

تاج سرماوملک مشهد                                        مشحون دم رضا و مشهد

 یا رب به امید رحمتت باز...... نقلی بکنم دوباره آغاز

بسم ا.. الرحمن الرحیم

یا رحمن و یاکریم که یادش چراغ نقله و انکارش ذلت عقل ! دم به دمت می ده اگه دم به دمش بدی .معجزمی ده اگه از ته دلت مرادتو بگی .کرسی نقل به شب چره ی محبت شما گرمه ودل نقال به لبخند رضایت اهل دلش.اما چه کنه که امروز داغ بی پولی از داغ عزیز هم سخت تر شده. اما حتم دارم که لوطیای این مجلس، خاک رهشون هم برکت سفره ی ماست. چراغ اول رو هرکسی روشن کرد الطفاتی به فرزند آدم کرد.

دستت دردنکنه .خیر ببینی.خدا عاقبت به خیرت کنه .محتاج نامرد نشی جوون .وجودت برکته

دست خدا به همراهتون که نطق نقالو گرم کردید و تب شرمندگی رو سرد.الهی که توی این گرمای تابستون خنکای چشمه ی دلتون  مث سقا خونه ی آقا باشه وشرمنده زن و بچه تون نشید.اما نقل امروز ما نه نقل سهراب کشونه و نه شیدایی سودابه. نه رسوایی اسفندیار و نه بعله برون زال. نقل امروز ما نه زینت کتابه ،که خودش اصل ثوابه وهر بچه شیعه ای به شنیدنش پشت پاهش می لرزه و اشک چشمش به صد تا نقل من کمتر می ارزه.

یه زمونی که نه مشهدی بودو نه قبه وبارگاهی، یه ستاره بود که اسمش رضابود وجدش مرتضی که تو هیچ آسمونی نبودونمی گنجید ،اما خودش یه آسمون بود. توزمین خدا که از کاه و کوهش ذکر حق کنون لیل و نهارمی کردند ،رضای همیشه رضا هم به یاد و فکر خدا ،ذکر حق کنون ،تو ی قلمستونی می رفت که یهو چشمش افتاد به یه صیاد قلچماغی که خنجرشو کشیده ونشونه رفته به گلوگاه آهو خانوم دربند.دل صیاد فکر زر دل آهو پرخطر.اینجاهامی چریده که پس انداز شیر کنه  .آخه مادرشده بود . چشم بچه صیاد هم به دست پدر .ای داد که شکم گشنه از خداش هم یاد نمی کنه . صیاد اومد خنجرو پایین بیاره بلکه دردی رو دوا کنه که یه هو آقام موسی بن رضا صدای گر یه بچه آهو رو از گوش دل شنفت طفلکی گشنه اش بود ننه من غریبمش مرغای آسمونو گریون کرده بود. خلاصه که بزنگاه بود و لحظه ی مرگ صیاد به فکر بچش بود واهو به فکر بر ه اش.کائنات هم داشت کار خودشو می کرد. غروب بود زمین و آسمون تو آغوش هم بودند صیاد و صید به موازات طبیعتشون . کار کار خدا بود ورضا .صیاد زد ؟نمی دونم .نزد ؟نمی دونم .

تو این جمع هر کسی که عاشق نقله و طالب نقال، عشقش امام هشتمه و دلش به دلدار گردو خاک ته جیبشو بتکونه توسفره ی این مرشد بی یار که چشم بچه ها ی اون هم به دست پدره.

دستت دردنکنه .خیر ببینی.خدا عاقبت به خیرت کنه .محتاج نامرد نشی جوون .وجودت برکته

وجودتون برکته عاشقای رضا به مدد علی مرتضی به حق محمد مصطفی می خوام ادامه ی نقلو بگم به امید اینکه تو این جمع هیچ کی نباشه گرفتار.....

صیاد نزد.چون یهوگرمای دستی رو روی شونه هاش حس کرد که انگار آتیش به جیگرش زده بود.تودلش گفت:اگه برگرده بساکه شکار غفلت بشه اما نمی شدبرنگرده دلش تاب تاب می کردپشت پلکاش سنگین شده بود توبیداری داشت خواب بهشتو می دید. طاقت نیاورد.برگشت .یه پارچه نور دلش را روشن کردورنگهای دنیا رو جلوچشمش بی رنگ .علی بن موسی الرضابود بهش گفت دست نگهدار این آهو، یه بچه داره نرم ونازک چست وچابک که هنوز کام از سینه ی مادر نگرفته وگشنه است من صداشو می شنوم .

ناله دایم می کنه تنهایی آزارم می ده       مادرم کاروتلاش بسه دیگه.

مادرم دلم داره ضعف می کنه            دهنم از بی شیری کف می کنه.

صیاد رنگش پرید.طنین صداوجودش را لرزاند.انگاری می ترسید خنجرو پایین بیاره.نگاهش افتاد به آقاعلی بن موسی الرضاگفت تو کی هستی مرد؟ حضرتش فرمود بنده خدا، بذار این آهو بره بچه اشو شیر بده خودش برمی گرده من ضمانتش رو می کنم.صیاد غریدوگفت اون دنیا واین دنیاخدا هم ضامن بنده هاش نمی شه که توضامن حیوونهاش می شی.نکنه یه صیاد دیگه هستی و می خواهی بندازیش تو ی دام خودت آقا گفت من فقط یه بنده ی خدام .که یهو صیاد دور برداشت و گفت تو اگه بنده ی خدا بودی ،مومن وسر به راه بودی ،می ذاشتی صیاد روزیشو ارتزاق کنه ،آهوه رو ببره وکباب کنه.آدم نون برتنورش هم سرده.آقام امام رضا نگاه تندشو مثل سیلی خوابوند تو صورت صیاد وگفت توارتزاقتو بکن .نون رو دندون آز می بره نه خواهش یه بنده.ولش کن. می ره بچه هاشو شیر می ده برمی گرده. من اینجا می مونم تا برگرده.صیادگفت اُهوی عمو هرکه دراین حلقه نیست فارغ از این ماجراست.انگاری تو باغ نیستی .سرت خورده به جایی ناخوشی.آب رفته دیگه بر نمی گرده بیا بروپی روزیت که ما هم دست خالی و انتظار زن و بچه رو زهر مارش نکنیم. آقام گفت : ببین. منتظر اشاره ی توئه. خلاصش کن.اگه برنگشت روزی یک ماهت بامن. صیاد یهویی ته دلش لرزید،بندناف طمعو برید.حس کرد انگاری این بابا پاهاش روزمینه دلش توآسمونها. پیشونی نوشتش یه کتاب جداست.سیرو سلوکش انگاری که طریق انبیاست....خلاصه که نخ توکل و گره زد به سقا خونه ی دل و گفت یا علی از تو مدد بروحیوون.؟آهودعاکنون جستی زدو رفت .فرشته هام مناجاتش رو می شنیدن اشک می ریخت و می گفت:

ای الهی خیر ببینی یارضا که تموم زندگیمی به خدا

دوس دارم نذر تو باشه گوشت من  اسممو توعاشقات قلم نزن

آره عزیزهای من آهو رفتو عهدش موند .توی راه هزار بار آرزوی آدم بودن کرد.که تمام عمرشو غلام حلقه به گوش آقا بشه...

خلاصه بچه آهواز دور مادرو دید. ازجاپرید لبخند محبتو نثارش  کرد.رفت توی بغلش.آخه آغوش مادر کعبه بچه است و طوافش عادت دل.نبض خدا توقلب مادره که قصه می گه.آهوخانوم غمگین ودل سوخته>نگاه سرد به بچه اش دوخته.سینه ی پر شیر رو گذاشت توی کامش..دریا غرق می شد توی گریه اش که این دیگه دیدار آخر بود.ضامنش منتظره وصیاد هم پی سیری دله.واماقضاوت  اینجای نقله که مشکله.بچه شو داشته باشه یا قرارشواجابت کنه....

یا امام رضای غریب

 کاش می شد جای کبوترات بودم یه روزی میون زائرات بودم

می شدم خادمت و پر می زدم با گلاب به زائرات سر می زدم

خلاصه بچه اهوی مدهوش بازیگوش شکمش سیر شد یه گوشه دراز کشید وخواب بیخیالی دید اخه فکر وخیال مال بزرگترهاست.خواب شیرین که پلکهاشو بهم چسبوند اهوخانم هم دعای مادرونه را خوند

 ای خدا بچه ی من بی مادره  توی دنیا تا ابد دربه دره  من سپردمش به موسی بن رضا می خونم تو دل هزار ویک دعا

اهوبرگشت سرقرار صیادچشم به روزی در انتظار ...یاعلی بن موسی الرضا اهوبرگشت......صیاد که کائنات دور سرش می چرخید لرزون وپریشون گفت توکی هستی مرد؟منو باش که چشمم به جیبت بود وامیدم به قولت نبود.این اهو شکار کرامت توئه نه دام من....یا ا.... بگوکی هستی.توی این حوالی صاحب کرامت ومستجاب الدعوه ای به جز علی بن موسی الرضا نیست.یه مسجد و دو محراب هم که کفره.توکی هستی؟ نکنه ..نکنه....تو....تو....کجا می ری مرد.با توام کجا می ری؟اگه علی بن موسی الرضایی قسمی بهت می دم که سر بریده ی حسینش هم به صدا در بیاد...اگه رضای مرتضایی برمحمد وال محمدصلوات......اقام امام رضا پاهاش چسبید به زمین و اواز صداشد پرداد تو اسمون:اللهم صل علی محمد وال محمد.صیاد افتادبه دست وپای اقا والتماس مریدی کرد...کمندشوشکست وقامتشو راست کرد.چاکر مولا شد وواله وشیدا.گفت برو .برو اهوکه دینم رو از تودارم.یا رضا این دل دربست غلام امرته.صیاد صید کرامت توشدوافتاد توی تور حلقه به گوشهات.

اهوخانم هم برگشت سراغ بچه اش لیسش زد دست نوازشی به گیسش زد.دلشون شاد شد وجونشون ازاد نقال پیر هم اینجابود که  ازنفس افتاد.یا علی مدد.

نتایج مسابقات سعدی شناسی اعلام شد

نتایج مسابقات سعدی شناسی اعلام شد

 به همت معاونت فرهنگی، هنری و تربیت بدنی چهارمین مسابقه پاسداشت زبان وادبیات فارسی با موضوع سعدی شناسی( از گلستان و بوستان سعدی) در حوزه مدارس سما و در سه مقطع ابتدایی، متوسطه اول و متوسطه دوم در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱۷ لغایت ۱۴۰۰/۵/۲۰برگزار گردید.

 رئیس مراکز فرهنگی و آموزشی سما هرمزگان از نفرات برجسته این استان در مسابقات سعدی شناسی خبر داد.
به گزارش رابط خبری هرمزگان از بندرعباس، مرتضی باوقار رئیس مراکز فرهنگی و آموزشی سما هرمزگان با اعلام این خبر افزود: این مسابقات با حضور بیش از 150 نفر از دانش آموزان سمایی در مرحله کشوری و با محورهای درست خوانی، حفظ و معنی حکایات و ابیات گلستان سعدی برگزار شد.نفرات شرکت کننده به شرح ذیل بودند:

 بخش درست خوانی حکایات؛
- دوره ابتدایی: کوثر صفورایی
- دوره متوسطه اول: سپیده بردبار
- دوره متوسطه دوم: آذین رفیعی

بخش حفظ و مفاهیم حکایات:
- دوره ابتدایی: سپهر دهقانی و سینا دهقانی

 نفرات برگزیده این مسابقات پس از پایان داوری طبق جدول ذیل اعلام گردید:

 

شایان ذکر است که این دانش آموزان از ابتدای سال تحصیلی با تمرین و ممارست در تمامی فعالیت های فرهنگی و هنری حضور داشته و پس از گذراندن مراحل مدرسه، منطقه و استان و حضور در کلاس های متعدد وارد مرحله کشوری شدند.

معلم راهنمای این دانش آموزان در تمامی سطوح آقایان امیرحسین والا، بابک دهقانی، و خانم ها مریم سید افقهی و سیما صابر صلغی بوده اند.

   1400/6/6 08:43

دکتر بابک دهقانی مدرس برتر گروه فرهنگ و هنر

فرهیخته گرامی جناب آقای بابک دهقانی

به پاس تلاش های صادقانه و خداپسندانه شما در راه تحقق اهداف عالیه دانشگاه جامع علمی کاربردی استان هرمزگان به ویژه گسترش آموزش های عالی مهارتی و فن آوری که زمینه ساز اشتغال دانش بنیان و نتیجتا توسعه پایدار این بخش از میهن پهناور اسلامی می باشد و به مناسبت بزرگداشت هفته معلم و انتخاب شما به عنوان

مدرس برتر گروه فرهنگ و هنر

این دانشگاه در سال ۱۴۰۰ - ۱۳۹۹ این لوح یادبود تقدیم می گردد. از خداوند بزرگ بهروزی، سربلندی و توفیق روزافزون شما را در تمام عرصه ها به ویژه توسعه آموزش های علمی کاربردی مسئلت می نمایم.

با سپاس
مهدی میرزاده کوهشاهی
رئیس دانشگاه علمی کاربردی واحد استان هرمزگان